سحر
آرشیو
موضوع بندی
جمعه 30 فروردین ماه سال 1387
اعتماد!

سلام!

یه چیز خیلی عجیب اما واقعی!! من تازه یاد گرفتم که باید به خدا اعتماد کامل داشت!!!

یعنی هزار بار اینرو شنیده بودم ولی تازه معنیش رو فهمیدم! اینکه مطمئن باشی هر اتفاقی که میوفته و افتادنش دست تو نبوده حتماْ حتماْ بهترین اتفاقی بوده که خدا خواسته! اینکه هر وقت که خدا بخواد برات بهترین شرایط رو جور می کنه و اینک هر وقت بخواد به راحتی از هر جهت تامینت می کنه به شرطی که تو بهش عمیقاْ اعتماد کرده باشی!

تازه فهمیدم که تو زندگی چقدر نگرانی بی مورد داریم و فقط همون اعتمادس که آرامش کامل رو میاره!

من همیشه این چیزا رو می دونستم ولی انگار تازه الآن میفهممشون! به طرز عجیبی این حس اعتماد در من ریشه دوونده و آرومم می کنه! حتی خیلی از حوادثی رو که همیشه نگرانشون هستم رو برام الهی جلوه می ده!

فکر نمی کنم تونسته باشم کل منظور و حسم رو بنویسم ولی خیلی دوست داشتم که راجع به این حس خوب بنویسم و برای همتون آرزوی پیدا کردن این حس اعتماد رو بکنم

پ.ن.۱: الآن کلی شرمنده ی خدا هستم بابت موقع هایی که همش تو دلم می گفتم: "نَکنه...." الآن می فهمم که همیشه خدا تو جواب "نکنه" های من می گفته: "مگه تو بهم اعتماد نداری..." و من حتماً نمی شنیدم که بازم تو یه جای دیگه میگفتم "نکنه...."

پ.ن.۲: حالا می فهمم که توکل یعنی همون اعتماد...

پ.ن.۳: لطفاً کسی به مواردی از قبیل از تو حرکت از خدا برکت اشاره نکنه که حرفم اصلاً اون طرفا دور نمی زنه!!

 

 


دوشنبه 26 فروردین ماه سال 1387
کنف

یه پشه که ۳۵ دقیقه داشته در گوشِت سخنرانی می کرده رو، تو هوا می گیریش و یه لبخند خیلی فاتحانه هم می زنی و وسطای لبخند فاتحانه ت مشتت رو باز می کنی که جنازه رو ببینی و بیشتر به خودت افتخار کنی که جناب پشه پر می کشه و با صدایی شبیه "هه هه هه" به ریشت می خنده و می ره یه گوشه زیر نظرت می گیره تا یه وقت مناسب دیگه!

حسی بدتر از این تو دنیا هست!؟

همیشه غلیظ ترین " اَه " های من تو همین لحظه شنیده می شه!!!


یکشنبه 18 فروردین ماه سال 1387
بی خیال لطفاً!

این فرم افتتاح حساب دیروز در مقابل دیدگان ما قرار گرفت:



می تونم التماس کنم بانکداریِ الکترونیک رو بی خیال بشین!؟!؟


پنجشنبه 1 فروردین ماه سال 1387
نوروزی دیگر

همیشه لحظه ی سال تحویل برام پر از وهم بوده!

اینکه پارسال نمی دونستی که سال دیگه موقع تحویل سال کجایی و امسال هم نمی دونی سال دیگه کجا خواهی بود و چه بر تو خواهد گذشت و سال های دیگر هم.

خدا رو شکر می کنم که امسال موقع تحویل سال پیش مامان و بابا بودیم و همین برام دنیا دنیا ارزش داشت و آرزو می کنم جمعمون هر سال جمع تر باشه.

ادامه مطلب ...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 250853


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها